نخستین روشنای صبح بر حیاطِ نارنج. روشنیای که معصومیت را به یاد میآورد

سپیده-
-نارنج


سپیده-
-نارنج

“مدام به آن حیاط برمیگردم: کاشیهای خنک، نور گرم، شکوفههایی که باز میشدند. هر روشنیای از آن پس، پژواک همان صبح بوده است.”


[قصه]
نارنج از سپیدهدمی شیرازی زاده شد؛ ساعتی که شکوفههای نارنج پیش از بیداریِ شهر باز میشوند. این عطرِ پرتقال نیست؛ خاطرهی نوری است که بر آن شکوفهها مینشیند.
[ترکیب]
نرولیِ تقطیرشده بر قلبی از عصارهی بهارنارنج، آرامگرفته بر عسل سفید و رایحهی کمرنگ موم. با دست ترکیب میشود و چهل روز میآساید.
به عطر گوش کن
حیاطی پیش از بیداریِ شهر
ترکیبات

نُت آغازین
نرولی
تقطیرشده با بخار، نخستین روشنایی

نُت میانی
بهارنارنج
عصاره، قلبِ گل

نُت پایه
عسل سفید
آرامگاهِ ترکیب، با رایحهی کمرنگ موم













































